از الان شد بیست و دوی فوریه .. روزی که برا ما بلاگرا شاید خیلی آشناس :) یک و نیم سال یا بیشتر میشه که تقریبا روزمرگی ها و دغدغه هامو مینویسم .. بعضی وبلاگا هستن وقتی همون اول واردِشون میشی استایل نوشته ها و اون چینش قالب به چشمت میخوره ، خودم شخصا اون قالب و چینش های ساده رو همیشه خیلی خیلی بیشتر دوس داشتم نسبت به بقیه .. بعدِ اینا اون شیوه نوشته ها و حسی که توشون هست خیلی مهمه ، خیلی زیاد داریم از این نوع وبلاگا ولی چندتایی شون خیلی به آدم میچسبه خوندنشون ؛ بیست و دویِ فوریه هم از اینجور وبلاگاست که همون اول که میری صفحه اولش حسِ متفاوت نوشته ها رو متوجه میشی .

تو این چند وقته که میخونمشون از ناراحتی تا خوشحالیشون رو دیدم ، از رفتن و اومدناشون دیدم ، از پست هایِ یه خطی تا پستایِ طویل جذاب رو دیدم .. امیدوارم هیچ وقت تموم نشه این دیدن ها :)

نوشته های ادبی و اینا بلد نبودم و نیستم که بخوام بنویسم همین رو هم به زور انشایِ مزخرفم نوشتم :دی که بگم این روز برامون خیلی آشناس و خوشحالیم که بیست و دو رو داریم :)


بعدا نوشت :

+ عاغا من اینو چند روز پیش نوشته بودم بعد گذاشته بودم رو انتشار آینده بعد بر طبق محساباتِ خنگ طوری ذهنم امروز رو درج نموده و ایشان خود به خود این را منتشر نموده اند :| این درواقع باید ساعت صفر چهارشنبه منتشر میشد .. از همه ـتان عذرخواهی نموده و از کادر خارج میشوم :)

  • به دست : منِ مجازی
  • در : ۳ اسفند
  • وبـلاگ
  • بازدید : ۷۱
نظرات شما ( ۶ )
اون اوایل که اومده بودم هنوز هیچی نمیفهمیدم .. حوصله خوندن متن های ادبی رو نداشتم ، هیچی نمیفهمیدم از بیان .. گنگ بودم میشه گفت . رفته رفته آشنا و آشناتر شدم رفقای خیلی خوبی پیدا کردم ، یعنی میگم خیلی خوب یعنی خیلی خوب ها .. یکی از یکی بهتر و با معرفت تر . 
مستر مرادی عزیز که از اون هم نسلی هایِ درجه یکه ..
مسعود کوثری که امیدوارم ایشونم مثِ من از شرِ این حسِ ننوشتن دور بشن و دوباره مثِ قبل باشن :)
آووکادو که هرچی بگم ازش کم گفتم :)))
آقاگلِ دوست داشتنیِ ما :))
شباهنگِ همشهری که قبلِ اینکه پستش رو بخونم اول عکسایِ پست رو با جزئیات نگاه میکنم بعد متن پست رو میخونم :دی
پاتریکِ عزیز که امیدوارم هر گرفتاریی داره حل بشه ..
بهترین میرزایِ دنیا که عاشقِ لهجش شدم :))
بیست و دویِ عزیز که با هر بار باز کردن وبلاگش میترسم مشکی شده باشه ولی الان خوشحالم که خوشحاله :)
مائده که یه سوتیِ وحشتناک دادم که هیچ وقت از یادم نمیره :دی
پریسایِ عزیز که ایمان دارم به هرچی که میخواد میرسه :)
بهترین حریرِ آبانی دنبا که کلا هر بار ستاره‌ش روشن شده لبخند نشسته رو لبم :)
اسرایِ همشهری که منو کچل کرد :| :دی
لیدی که آرزویِ بهترین موفقیت ها رو براشون دارم :)
بهارخاتون که هیچ وقت از خوندنِ پستاش خسته نشدم :)
عاشوری جان عزیز که همیشه بهش یه عذر خواهی بدهکارم .. 
ری را که از اون بهترین های بلاگستانه :)
ستاره عزیز که امیدوارم روزایِ خوب براش زودتر برسه و هیچ وقت تموم نشه ..
محمد عزیز که همیشه Shift + Alt یادش میرفت :دی
حامد جان که بهترین آرزوها رو براش دارم ..
میس ریکا که همیشه پستاش برا خیلی دوست داشتنی بوده مخصوصا آهنگاش :))
پرواز عزیز هم مرسی که تجربیات دانشگاه رو مینویسی :)
پرتقال دیوانه که رنگی ترین وبلاگِ بلاگستانه :))
عالمه عزیز که سلیقه وبلاگ نویسیش تکه برا من :)
مهربانو که بهترین حسایِ دنبا رو منتقل میکنه به آدم :))
ویچ آئورایِ عزیز که بهترین طراحِ دنیاس برا ما :))
الی هم که درسته گفته نمیام وبلاگ قبلی ولی من هنوز منتظرم :)
آراگل عزیز هم همینطور ، منتظرم که برگردین :)
و آخرسر هم رادیوبلاگیها که کاش 24 ساعته و آنلاین بود =)

تمام سعیَ ـم رو کردم که هیشکی رو از قلم ننداخته باشم ولی خدایی از تابستونِ سال قبل تا الان من چجوری همه رو تو ذهنم نگه دارم خب :دی ولی عاشقِ تک‌تک‌تونم :) بهترین آرزو ها رو هم براتون دارم :))

پی نوشت :
:: این کار رو یه بار پاتریک انجام داده بود خواستم منم بعدِ این همه ننوشتن همچین یادی بکنم ازتون :)
نظرات شما ( ۲۰ )
این چند وفته اصلا دستم به نوشتن نمیرفت .. الان هم نمیره دارم به زور مینویسم و ثبت میکنم :| امتحانا رو رد کردیم ، امروز هم کارنامه‌ها رو دادن و گفتن اگه اشتباهایی شده و اینا اعتراض بدین و کارنامه ها رو برگردونین تا عوض کنیم . همه‌مون کپ کرده بودیم ، درسی نوشته بودن و نمره داده بودن اگه اصلا ما همچین درسی تو ترم اول نداشتیم ! این درس برا ترم دوم عه بعد چجوری نمره دادن و اینا که رفتیم دفتر و اینا رو گفتیم و ریزنمره‌ها رو آوردن و معلوم شد که کی نمره داده ، دبیری کم سواد ! که خدایی خدایی من ازش زیاد میفهمم :| به خدا راس میگم آخه .. یارویی که تو قسمت دوم این پست هم بهش اشاره کردم اومده نمره داده ! :/ بعد موندیم آخه یعنی چی اصن اون از وضعِ درس دادنش اینم از این ، بعد چندباری هم رفتیم به مسئولایِ مدرسه هم گفتیم که عاغا ما این معلم رو نمیخوایم درس دادنش مزخرف عه خب .. بعد هیچی که هیچی .. 

ایشون به زور میخواد به ما برنامه نویسی یاد بده که اصلا دستشون درد نکنه خب ولی خب ما که تو برنامه‌مون نداریم بعد اصلا خوب کاری میکنی درس میدی ولی آخه استاد خودت که هیچی بلد نیستی آخه :| بعد ازش چیزی بپرسی ادعا میکنه که بیست ، سی ساله داره برنامه نویسی درس میده :| عقده‌ایِ بیچیاره .. بعد امروز هم تصمیم گرفتیم که خودمون دست به کار بشیم و هفته بعد اگه جرئت به خرج بدیم سرِ کلاسش نشینیم :))

معدلم هم اومده 18.31 اینا که اگه چندتا نمره‌ای که اعتراض دادیم امیدوارم بره بالا .. ولی با این حال نمیدونم چرا بقیه معدلشون از من پایین‌تره :دی تازه معدلِ زیر ده هم داریم :|

پی نوشت :
:: کاش یه راهی بود که ناشناس طوری معلما رو فحش داد :|
نظرات شما ( ۲۴ )

صفحات دیگر