بهترین آرزوها واسه تک‌تکِ‌تون :)
  • به دست : منِ مجازی
  • در : ۳۰ اسفند
  • بازدید : ۱۰۳
نظرات شما ( ۰ )
امروز دو بار پشت سرِ هم از تهِ تهِ تهِ دل خوشحال شدم :) 

#ثبت_روزای_خوب
نظرات شما ( ۰ )
امروز کلا روزِ بدبختیِ ما بود ها :| صب پاشدم دوست بابا ماشینِ‌ش رو آورده بود و بابا مجبور بود دو تا ماشین رو ببره در نتیجه باید منم میرفتم ، بردم و برگشتم کلید نیاورده بودم و خونه هم هیشکی نبود جز پدربزرگ ما .. فک نمیکردم اصن بیرون بره ، رفتم چندباری در زدم باز نکرد یکی از همسایه ها هم آش نذری آورد داد دستم :| دیدم نخیر باز انگار بیرون عه .. رفتم پارکی که همیشه میرفت اونجا سر بزنم ببینم اونجاس ، آش رو هم دادم به یکی از مغازه دارایِ محله گفتم حتما قسمت شماس :)
رفتم پارک دیدم خیر اونجام نیس :| گفتم میرم یه بار دیگه در میزنم اگه بود که بود نبود میرم مغازه .. از شانس گند ما هم فقط 3500 داشتم :| پول هم نداشتم بدبختی .. رفتم در زدم ، خواستم که راه بیوفتم دیدم بله آیفون رو برداشتن حاج آقا .. کجا بودی و اینا که حموم بودن :) آش هم از دست رفت :| 
بعد جالبیش اینجاس که مغازه داره میگه اگه ممکنه یه کاسه دیگه هم بیار :| 
گوشیم رو هم یه هفته‌س اینا با ، بابا عوض کردم و فروختیم مال بابا رو ، باتری‌ش زود خالی میشد عوض هم کردیم نشد .. تو این یه هفته اینا میگشتم ببینم چی بخرم که شیائومی mi 5 که دست معلممون بود و تعریفش رو زیاد میکرد و الجی G5 مدنظرم بود که به لطف گوشی فروش هایِ نازنین نظر پدر رو عوض کردن و میگه عمرا من این دو تا رو بگیرم :| بعد خراب میشه فلان میشه و بهمان میشه .. میگه هواوی میگیرم برات :| نمیدونم چرا حرفایِ یه غریبه مورد قبول تره تا حرف من .. 
نظرات شما ( ۳۱ )

صفحات دیگر